السيد جعفر السجادي
296
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
پارهاى از سخنانش بر سخنان پيشينيان وارد ساخته است ( هيچ كدام بر عمق و باطن سخنان آنان وارد نيست بلكه ) همگى ناظر بر ظواهر عبارات و كلمات آنان و نحوهء تقرير و بيان مذاهب و عقايدشان است . زيرا عادت و سبك آنان در گفتار عباراتشان بر اساس كلمات مرموز و عباراتى به طور مجاز بوده است ، به خصوص در مورد بيان مطالبى كه فهم آنها دشوار و راه نيل و درك آنها بسيار باريك و دقيق بوده است . « 1 » او در ميمر چهارم از كتاب اثولوجيا مىگويد : به درستى در ماوراى اين جهان جسمانى ( در ازاى اين آسمان و زمين و دريا و حيوان و نبات و انسان جسمانى ) آسمان و زمين و دريا و حيوان و نبات و انسان سماوى ( يعنى روحانى عقلانى عالى مرتبت وجود دارند ) و هر چه كه در آن جهان است همگى روحانى و سماوى است و چيزى در آن جا ارضى و جسمانى نخواهد بود . ارسطو در همانجا مىگويد : انسان محسوس ، صنم انسان عقلى است و انسان عقلى ، روحانى است و همه اعضاى او نيز روحانى است و موضع چشم او مغاير با موضع دست او نيست ( بلكه موضع و محل چشم و دست او هر دو يكى است ) و همچنين مواضع ساير اعضاى او مختلف و جدا از يكديگر نيستند بلكه ( چشم و گوش و بينى و دهان و ساير اعضاى او ) همگى در موضع واحدند ( بر خلاف انسان جسمانى محسوس كه اعضا و جوارح آن از يكديگر جدا مىباشند و هر عضوى از اعضاى او در محل و موضع مخصوصى قرار گرفته است . ) و در ميمر هشتم از كتاب اثولوجيا مىگويد : آنكه فاعل و مصدر اصلى نيروى آتش است ، خود آتشى است زنده و داراى حيات و قدرت و اوست آتش حقيقى ( و آتش جسمانى موجود در اين جهان آتش مجازى است كه حرارت و فروغ او از ناحيهء آن آتش روحانى موجود در عالم عقلى است ) پس آتشى كه ما فوق اين آتش جسمانى و در عالمى اعلى و ارفع از اين عالم است سزاوارتر از اين آتش است به اسم آتش . پس اگر آتش حقيقى در عالم هستى وجود داشته باشد ( همانطور كه برهان عقلى و كشف و شهود ، وجود آن را ثابت نموده است ) مسلما آن آتش داراى حيات است و حيات او حياتى است ارفع و اشرف از حيات اين آتش جسمانى . زيرا اين آتش جسمانى صنم آن آتش روحانى عقلانى و پرتوى از حرارت و فروغ اوست . پس معلوم و ثابت شد كه آتشى كه در عالم اعلى موجود به وجود عقلانى است زنده و داراى حيات حقيقى است و اينكه حيات آن آتش عقلانى ، مقوم وجود و علت بقاى حيات در اين آتش جسمانى است و بر همين منوالاند دو عنصر آب و هوا . زيرا هر دو در آن عالم عقلانى زنده و داراى حيات عقلانىاند همچنان كه در اين عالم زندهاند . لكن حيات آنها در آن عالم علوى زيادتر و قوىتر است . زيرا حيات عقلى آنها در حقيقت ، علت فيضان حيات بر اين عنصر جسمانى است . « 2 »
--> ( 1 ) مىدانيم كه فلاسفهء اسلام را گمان بر اين بود كه اثولوجيا تأليف ارسطو است و نه افلاطون و نه افلاطونيان اخير و لذا مسائل بسيارى در هم و مخلوط شده است . ( 2 ) ترجمه شواهد ، ص 260 .